محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3624
تاريخ الطبرى ( فارسي )
شبيب پيش وى آمدند . گويد : مطرف من و برادرم را حرمت مىكرد و چيزى را از ما مكتوم نمىداشت . وقتى پيش وى آمدند ، هيچكس جز من و برادرم حلام بن صالح پيش وى نبود ، آنها شش كس بودند و ما سه كس بوديم ، آنها سلاح كامل داشتند و ما جز شمشير نداشتيم و چون نزديك آمدند سويد گفت : « سلام بر آنكه از پروردگار خويش بترسد و هدايت و اهل هدايت را بشناسد . » مطرف به دو گفت : « بله و به آنها سلام گفت » گويد : آنگاه آن گروه بنشستند ، مطرف به آنها گفت : « از كار خويش با من سخن كنيد و بگوييد چه مىخواهيد و سوى چه مىخوانيد ؟ » گويد : سويد حمد خدا گفت و ثناى او كرد سپس گفت : « اما بعد ، چيزى كه سوى آن مىخوانيم كتاب خداست و سنت محمد صلى الله عليه و سلم ، و اعتراضى كه بر قوم خويش داريم تبعيض در كار غنيمت است و معوق نهادن حدود و تسلط به زور . » مطرف به آنها گفت : « سوى حق دعوت كردهايد و به ستم آشكار اعتراض كردهايد ، در اين مورد تابع شما هستم ، شما نيز در چيزى كه بدان ، دعوتتان مىكنم تابع من شويد ، تا كار من و شما فراهم آيد و دست من و دستهاى شما يكى شود . » گفتند : « بيار ، بگو چه مىخواهى بگويى ، اگر چيزى كه ما را سوى آن مىخوانى حق باشد ، مىپذيريم » گفت : « شما را دعوت مىكنم كه با اين ستمكاران گناهكار بر ضد بدعتها كه آوردهاند بجنگيم و سوى كتاب خدا و سنت پيمبر خدا دعوتشان كنيم ، و اينكه كار ميان مسلمانان به شورى باشد و هر كه را براى خويش پسنديدند خليفهء خويش كنند ، به همان صورت كه عمر بن خطاب كرد ، كه وقتى عربان دانند كه منظور شورى يكى پسنديده از قريش است رضايت دهند و تابعان شما و يارانتان بر ضد دشمن ، از جملهء آنها بسيار شود و كارى كه مىخواهيد انجام گيرد »